کتاب هرگز ترکم مکن

اثر کازوئو ایشی گورو از انتشارات افق - مترجم: مهدی غبرایی-ادبیات ژاپن

این اثر ایشی گورو، رمان تکان‌دهنده‌ای است آکنده از احساس شکنندگی انسان معاصر، خاطرات به یادماندنی شخصیت‌هایی که رفته‌رفته به حقیقت دوران کودکی به ظاهر شاد و نیز آینده خود پی می‌برند. آنها پس از سالها درمی‌یابند که چرا موسسه «هیلشم» آنان را از کودکی پناه داده است. این کتاب درباره «کلونها» یا همان انسانهای آزمایشگاهی است و از زاویه دید شخصیتی به نام کتی اچ نقل می‌شود. «هرگز ترکم مکن» نیز مثل بیشتر کتابهای ایشی‌ گورو نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کرده است. ایشی‌گورو نامزد جایزه بوکر در این اثر خود که آن را در سال 2005 نوشته است داستان عشق، از دست‌رفتگی و حقایق زندگی را روایت می‌کند. این رمان در فهرست های مختلف منتقدان جزو برترین کتاب های چند سال اخیر قرار گرفته است و حتی در فهرست سایت آمازون در بین ۱۰۰۱ کتابی که پیش از مرگ باید خواند در رتبه اول قرار دارد. رمان را کتی اچ ۳۱ ساله پرستار روایت می کند، داستان از دوران کودکی و تحصیل او در مدرسه هیلشم آغاز می شود و کم کم با روت و تومی آشنا می شویم.داستان به آرامی و سادگی پیش می رود، این آرامش حتی ممکن است خواننده را خسته کند اما ضربه مهلک آنجایی وارد می شود که متوجه می شویم کتی و دوستانش انسان هایی واقعی نیستند و در واقع برای هدفی خاص شبیه سازی شده اند! این کلون ها قرار است بعد از پرورش اعضای بدن خود را بی هیچ پرسشی اهدا کنند. در ابتدا انگار کتی اچ راوی و تصویرگر یک مدرسه عادی است، اما این مدرسه یا بهتر بگوییم مرکز، نکات عجیبی دارد که به تدریج خواننده متوجه آنان می شود. دانش آموزان اسامی خاص دارند و هیچ یک از نام خانوادگی استفاده نمی کنند، معلمان بیشتر شبیه خواهران کلیسا رفتار می کنند و مقررات خاصی در هیلشم برقرار است. آدم های هیلشم، افرادی عادی هستند، دوستانی دارند، عواطف انسانی را به خوبی درک می کنند و مثل انسان ها زندگی می کنند. همین نکته است که «هرگز ترکم مکن» را مبدل به کتابی هولناک کرده است. هولناک نه به معنای ترس و خوف بلکه یک هراس انسانی و دردآور.


خرید کتاب هرگز ترکم مکن
جستجوی کتاب هرگز ترکم مکن در گودریدز

معرفی کتاب هرگز ترکم مکن از نگاه کاربران
** هشدار اسپویلر ** در اواخر 1990s انگلستان، Ishiguro ما را در سناریو uncomfortably واقع بینانه، علمی تخیلی قرار داده است که در آن کلونینگ هنجار و معمول است. ما به دنبال کتی، روث و تامی، دانشجویان Hailsham، یک مدرسه شبانه روزی زیبا هستیم. فقط در حدود نیمه راه به رمان ماهیت این جامعه به طور کامل آشکار می شود، زمانی که متوجه می شویم که دانش آموزان کلون هستند، تا زمانی که اندامشان مورد نیاز باشند، به عنوان انسان طبیعی زندگی می کنند. خوشبختانه، داستان هرگز به طور مستقیم به اخلاق اجتماعی کلونینگ نمیپردازد. انجام این کار، حتی کمی، می تواند تن را به یک خمش سیاسی تغییر دهد و داستان مناقصه را مختل کند. با وجود اینکه او کلونینگ را مطرح می کند، اما خواننده را به یک پاسخ اساسی هدایت می کند و در عین حال حفظ حکومت تنگ در مورد داستان واقعی است. Ishiguro بسیاری از موضوعات مانند انهدام اجتماعی و مبارزه یک طبقه اقلیت را بر می انگیزد، اما تمرکز خود را بر احساس درد و رنج، تجربه ای که من تصور می کنم حدس می زنم، بیشتر مردم احساس می کنند یا احساس می کنند در بعضی مواقع به ما واقفند احساسات فیلتر شده اند، به طرز خفیفی، از طریق پروسه. کتی یکی از چند دانش آموز در Hailsham مطرح شده است، جایی که نگهبانان در خیابان های خلاق تمرکز می کنند؛ بعدا کشف می کنیم که هنر به عنوان شواهد ممکن برای دانش آموزان بشری حفظ شده است. به اندازه کافی متاسفانه، نگهبانان از دانش آموزان خود آگاهی و گرایش های عاطفی خود را از دست می دهند، که مسلما انسان ها از همه صفات است. از طریق کتی هام، می بینیم که دانش آموزان قادرند احساسات، غم و بخشش را به شهوت و کنجکاوی بفرستند. او به عنوان @ carer @ بهتری است؛ زیرا او با مرگ در سطح شخصی زندگی می کند، خواسته های خود را تفسیر می کند و آنها را آرام می کند. او به عنوان یک نیروی انسانی مانند او از نتیجه وحشتناک زندگی اش پیروی نمی کند و به عنوان بسیاری از همسالانش به مرگ می پیوندد، او بر دوستانش تمرکز می کند، اشتباهات قدیمی را ترمیم می کند و پیوندهای قوی تر را تشکیل می دهد. به رغم فضای علمی تخیلی، ویژگی های منحصر به فرد روایت های اسحاقورو، مانند جریان جاری و ظرافت ذاتی، به او اجازه می دهد که عناصر قابل توجهی را به داستان بیاندازد و هیچ epifanies غریزی نداشته باشد. شما احساس می کنید مثل اینکه دوست دارید با دوستان خود نشست، گوش دادن به رویدادهای یاد شده، برخی از آشنا و برخی از جدید. پس از خواندن فصل آخر، من صادقانه نمیدانستم چگونه احساس کنم. احساس ناخوشایندی از خود نشان دادم، فقط به شدت نیاز به یک آغوش داشتم. یک نکته نادر است که به جای خواندن رمان، من آن را تجربه می کنم؛ یک اظهار نظر به مهارت Ishiguros در ساخت یک داستان، نه فقط کلمات.

مشاهده لینک اصلی
در طی سالها، این لیست کوچکی در سر من ساخته شده است که در آن من به دقت همه نویسندگان را که توانایی شکستن قلب من در آرام ترین راه را دارند، ارجاع می دهم. آنها چندان نیستند، ذهن شما: جودی لیون اندرسون، تانا فرانسوی، رابین هاب - برای استقرار من به هسته بدون استفاده از ارزش شوک، برای استفاده از خصوصیات با دقت ساخته شده به جای برخی از فاجعه بسته شده عمل می کند. رمان های آنها همان است که من تلاش می کنم برای توصیه و حتی بیشتر، نقل قول، حتی اگر آنها بخشی از مورد علاقه من تمام بار. اگر من تا به حال باید توضیح بدم که دقیقا چه چیزی را به آنها اختصاص می دهد، می بینید که من چشمانم را در تمرکز می بینم، بی معنی می خوانم، احتمالا با استفاده از صفت ها به عنوان سوالات - خشن بودن؟ لایه ای؟ - اما حقیقت این است که ممکن است فقط برای من صمیمی باشد تا آنها را در برخی از نورهای دیالکتیک قرار دهم. ببینید، اگر من صادقانه، همیشه من احساس پایین کلید های تحریک شده توسط همه این هنر غذا برای گفتمان روح است، زیرا برای یک من هیچ هنرمند و بالاتر از همه، من به سختی در برخورد با معنویت. با این حال اگر کسی از من پرسید، بخشی از روح خود را به من نشان بده، آنا، پس از خندیدن و غلتیدن چشم های من احتمالا به این کتاب ها اشاره می کند و می گویند آنجا. آنجا. وجود دارد اگر آثار دیگر او مانند هرگز به من اجازه رفتن را اضافه کنم باید Kazuo Ishiguro را به آن لیست اضافه کنید، زیرا خدا، من از راه دور درست نیست. برای بیشتر از بررسی های من، لطفا مراجعه کنید:

مشاهده لینک اصلی
درNever Let Me Go @ یک داستان تخیلی با تمرکز بر سه همکلاسی از یک مدرسه شبانه روزی منحصر به فرد، نویسنده Kazuo Ishiguro با مسائل مربوط به تلفات و مرگ و میر که هر کدام در نهایت باید با آن مواجه شوند برخورد کند. همانطور که ما بزرگتر می شویم، همانطور که دوستان و خانواده ما را از دست می دهیم، به عنوان محیط اطراف ما تغییر می کند و چیزهایی که یک بار به ما آشنا می شوند، ناپدید می شوند و یا ناخوشایند می شوند، همانطور که ما به خاطرات خود از چگونگی استفاده از آن ها چسبیده ایم، چطور می توانیم بپذیریم واقعیت این است که زندگی ما محدود است و بعضی از معانی را به وجود محدود ما متصل می کند؟ اینها سوالاتی است که راوی \"نیوتن اجازه دهید به من برو\"، @ Kathy H. با این که خاطرات ناهمگونی را که زندگی او را شامل می شود، مقابله می کند. مرتب کردن از طریق این خاطرات، او را در دوستان و حرفه خود را راحتی، در نهایت با معنای زندگی او و سرنوشت نهایی خود را در بر می گیرد. با توجه به زندگی او، کتی بیشتر وقت خود را صرف تفکر در مورد دوستان خود از Hailsham، مدرسه انفرادی که در آن بزرگ شده است. از آنجایی که تماس با بیگانه ها در Hailsham محدود است، یکی از رویدادهای بزرگ مدرسه، بورس اوراق بهادار است که در آن دانش آموزان از نشانه هایی استفاده می کنند که می توانند برای خرید آثار هنری دیگر دانشجویان استفاده کنند. همانطور که دانشجویان تنها راهی برای جمع آوری اموال مادی هستند، آنها به خاطر گنجینه های شخصی خود @ به یکدیگر وابسته می شوند و یاد می گیرند ارزش کارهای دیگران را با یکدیگر ترکیب کنند. دو بهترین دوستان کتی، روت، رهبر انحصاری در مدرسه و تامی، یک درونیت خجالتی است که به علت عدم خلاقیت و عدم توانایی در تولید کارهای اساسی، به آن اهانت می کند. در حالی که آنها در طول زمان خود در Hailsham بستگی دارند، مانند بسیاری از دوستان که پس از ترک مدرسه از هم جدا می شوند. کتی می گوید: \"من هرگز به من نگفتم که زندگی ما، تا آن زمان به گونه ای درهم آمیخته شده است، می توانست از بین رفته و جدا از یک چیز مانند آن باشد.\" @ Kathy regrets the loss از دوستانش، اما هیچ چیز در مورد آن انجام نمی شود تا زمانی که می شنود که Hailsham بسته است: @ من شروع کردم به سپیده دم بر من، من فکر می کنم، بسیاری از چیزهایی که همیشه در نظر گرفته وقت زیادی برای انجام دادن ندارم، ممکن است اکنون به زودی اقدام کنم، و یا اجازه بدهم که برای همیشه بروم. @ درک اینکه زمان او محدود است، کتی تصمیم می گیرد که چه چیزی برای او اهمیت دارد - آنچه او نمی کند اجازه دهید به â € و دوباره با دوستان قدیمی خود، روت و تامی متصل شود. کتی، علاوه بر دوستانش، زندگی معنوی خاص خود را دارد. کتی کتاب را با شناسایی خود به عنوان یک مراقب @ آغاز می کند. @ هرچند بسیاری از مراقبین @ فقط از طریق حرکات منتظر روزی که آنها را متوقف می کنند، @ Kathy از کار او، درایوهای طولانی و تنهایی لذت می برد، و او می داند او در آنچه که می کند خوب است. به عنوان یک مراقب، او به مراقبت از بیماران کمک می کند، کمک به آنها از @ donations @ بهبود می یابند و آنها را آرام نگه می دارند. او می داند که او مراقب خوب است، که برای او اهمیت دارد: @ من برای من بسیار کار می کنم، قادر به انجام کارم هستم. با این حال، هنگامی که او تامی مراقبت می شود، او معنی سوالات را می پرسد از کار او، از او پرسید که آیا او واقعا کار خود را مهم می داند از آنجا که همه بیماران خود را به @ کامل، @ و یا مرگ، به هر حال. کتی پاسخ می دهد، البته البته مهم است. مراقب خوب تفاوت زیادی را به وجود میآورد. @ هنگامی که بازتابی از زندگی او است، کتی تصمیم میگیرد که نه تنها دوستانش برای او اهمیت دارند، بلکه او نیز مهم است که کار او مهم است، اعتقاد بر اینکه او با کمک دیگران تفاوت می کند. با این وجود، همانطور که کتاب شروع می شود کتی فقط هشت ماه به عنوان مراقب در رفت و پس از آن او آخرین مرحله زندگی خود را آغاز خواهد کرد. در ابتدا، کتی این سرنوشت را قبول نمی کند، امیدوار است که @ deferral را دریافت کند. @ هنگامی که سرپرست Hailsham به او می گوید که تعویق امکان پذیر نیست - کتی نمی تواند از سرنوشت نهایی خود فرار کند، بیش از بقیه ما می توانند - کتی شگفتی که هدف از زندگی او چیست: @ چرا ما همه این کار را در وهله اول انجام می دهیم؟ چرا ما را آموزش می دهد، ما را تشویق می کند، ما را از همه چیز تولید کند؟ اگر ما فقط به اهداء کمک کنیم، پس بمیر، چرا همه این درس ها را می گیرید؟ چرا همه این کتاب ها و بحث ها؟ در حقیقت، یکی از معلمان Hailsham، خانم لوسی، زمانی که فرزندانشان بود، چنین استدلالی را مطرح کرده بود، اعتقاد داشت مهم تر است که آنها سرنوشت نهایی خود را بدانند تا نگرانی در مورد ایجاد آثار هنری و توسعه حس خود از فرهنگ: اگر شما زندگی شایسته ای داشته باشید، باید بدانید که چه کسی هستید و چه چیزی از شما پیش می آید. اما این درست نیست، سرپرست Hailsham در برابر کتی و تامی می گوید: @ به شما نگاه کنید اکنون! مامان خیلی مفتخر است که هر دو را ببیند شما زندگی خود را بر اساس آنچه که به شما دادیم ساخته ایم. شما اگر امروز از شما محافظت نشوید، نمی توانید کسی باشید که امروز هستید. @ در نهایت، کتی می آید با روش Hailsham موافقت کند. هنگامی که او با بیمار که به Hailsham می رود، ملاقات می کند، اما می خواهد همه چیز را درباره زمان خود بخواند تا بتواند خاطرات خود را با کتی عوض کند، کتی متوجه می شود که چقدر خوش شانس است. @ Being هشدار داد چطوری پیش بره؟ â € \"به عنوان دوشیزه لوسی می خواست â €\" کتی به حال زندگی خود را آزاد بود؛ حتی اگر خراب بود، آن ...

مشاهده لینک اصلی
--- \u0026 gt؛ EXCERPT \u0026 lt؛ --- نام من کتی H. من سی و یک ساله، قدیمی و Ive مراقبت شده است برای بیش از یازده سال است. این به نظر می رسد که به اندازه کافی بلند، من می دانم، اما در واقع آنها می خواهند من را به ادامه هشت ماه، تا پایان سال جاری. این تقریبا دقیقا دوازده ساله است. من این فیلم را می شناسم و آن را چندین بار (از جمله امروز) تماشا کرده ام. من همیشه فکر کردم خیلی غم انگیز بود و من هرگز نمی دانستم که یک کتاب در مورد آن وجود دارد تا زمانی که دوستان در Goodreads آن را ذکر شده است. این کتاب فقط به عنوان غم انگیز است و البته چیزهای بیشتری اضافه شده است که فیلم نمی کند. این کتاب در مورد دوران کودکی اهدا کننده در Hailsham بسیار بیشتر است. شخصیت های اصلی Kath، Ruth و Tommy هستند. آنها همه در Hailsham بزرگ شدند و بعدا در کلبه ها و بعدا در انتها قرار داشتند. خوب، حداقل Kath با آنها در پایان خود بود. کت و تامی به نظر می رسید کمی چیز را با آنها شروع به عنوان بچه ها، اما روت تحت فشار قرار دادند و با تامی گرفتار شد. من مطمئن نیستم که چرا کت یا تامی هرگز روت را زیر فشار نگذاشتند. شما واقعا در فیلم و شاید کمی در کتاب می دانید که روت آن را می خواست. اما او بعد از آن عذرخواهی می کند. این بچه های فقیر در این محل رشد می کنند و فکر می کنند همه چیز طبیعی است. تا زمانی که در نهایت یک معلم به آنها نگوید که آنها واقعا چه هستند، آنها اهدا کنندگان هستند. آنها به عنوان نوعی کلونی از شخص دیگری مطرح شدند و زمانی که آنها رشد کردند، آنها به عنوان اهدا کنندگان برای سایر افراد مورد استفاده قرار می گرفتند. زندگی آنها چیزی نبود. این باعث شد تا وقتی که متوجه شدم خیلی زیاد آنها را ناراحت نکنم چون حدس می زنم آنها فکر می کنند که فقط زندگی است. آنها هرگز در مورد جهان خارج نمی دانستند تا زمانی که در سن 16 سالگی به کلبه ها نرفتند. آنها آنجا ماندند تا زمانی که اهدای اهدا شد یا مادامی که آنها به عنوان مراقبتی مانند کت انجام دادند. این به این معنی است که او فقط می رود و به آسانی اهدا می کند. اما آنها برای مدت کوتاهی با هم در یک کلبه زندگی می کردند تا تلاش کنند زندگی کمتری را در آنجا زندگی کنند. بعدا هنگامی که کت دوباره روت را پیدا می کند وقتی که در بیمارستان و در دومین کمکش، او را پیدا می کند و تامی را پیدا می کند. روت عذرخواهی می کند برای اینکه آنها را برای تمام آن سال ها جدا کند. او تلاش می کند با پیدا کردن آنها اطلاعات را پیدا کند تا ببیند آیا آنها می توانند چندین سال دیگر هم از آن جا که در عشق هستند را داشته باشند. این واقعا یک داستان غم انگیز برای این افراد است. اگر شما فیلم را تماشا کنید، خواهید دید که چقدر غم انگیز است و می تواند یکی از آنها را پس از آخرین اهدای خون روی میز بگذارد. فقط نگران کننده است و فقط تصور می کنید که جهان واقعا می تواند چنین کاری را برای مردم انجام دهد. در هر صورت، من کتاب و فیلم را دوست داشتم. وبلاگ من: فهرست خواندن مليسا مارتينز

مشاهده لینک اصلی
** اسپویلر هشدار ** HM. بیایید ببینید. این توسط مردی که روزهای پایانی را نوشت، به طوری که کمی از ادبیات مدرن، خوب برای شما، تحقیقات ظریفانه از مردم و انگیزه های آنها، با مردم رفتن به اتاق و رفتن، آه! من، آه، خوب، آه من نمی دانستم که اینجا بودی بله، سباستین، چی هست؟ من کمی کتاب را به سمت چپ حرکت می دهم اوه خوب. من حدس می زنم که Id بهتره. بله، من حدس می زنم شما بهتر بود. @ مرتب کردن بر اساس چیزی که در جریان است، که من پیدا جالب وقتی که به خوبی انجام شده (که من بسیار نادر است). خیلی از این توصیف ساده ای از افرادی است که روزهایشان را می گذرانند، اما زیردریایی خوب است، زیرا واقعا بیشتر از رفتن به کتاب صرفا به سمت چپ ادامه می دهد. پلاس، بسیاری از آن در اطراف سوار شدن مدرسه چه می توانم بگویم - من یک ضعف دارم کاملا شبیه به مدارس شبانه روزی است که نصف آن ها جالب است، زیرا معتقدم که آنها در سن هشت سالگی بودند، اما برای من بسیار سخت است که از این شگفت انگیز هشت ساله بیرون بروم. در بعضی موارد، این کتاب به من یادآوری بسیاری از رمانهای مدرسه شبانه روزی بریتانیا در سن هشت سالگی منجر شد، مگر اینکه کسی به یک گربه یا یک جادوگر از دست رفته یا یک شاهزاده خانم پنهانی یا هر چیز دیگری تبدیل شود. درست است، می دانید مردم. کودکان و نوجوانان روحانی و بی رحمانه و مهربانانه می تواند باشد. روایتگر قربانی همان گسست بسیاری از این نوع از کتاب ها می شود، که در آن بسیار کمتر از برخی از شخصیت های دیگر قابل توجه است، اما برای یک بار من واقعا معتقدم که او یک شخص مناسب و معقول، نسبت به برخی از شخصیت های دیگر مناسب تر است. او کارها را انجام می دهد و دارای مهربانی های کوچکی است که بعضی از شخصیت های دیگر آن را به او نسبت به بعضی از آنها بهتر می کند، نه به طور پیش فرض (هی، حداقل به نظر بعضی از بچه های دیگر شبیه نیست)، اما به خاطر برخی از اقدامات خود اما دوباره - ظرافتی ظریف که هر دو ظریف و ظریف است. یا چیزی. بیشتر جزئیات برنامه و spoiler شخصیت follow.Like، اسپویلر بزرگ. به طور جدی. اگر میخواهید ابتدا این کتاب را حفظ کنید، ابتدا کمی (ابتدا متوجه شدید که آنچه در حال انجام است، به اندازه کافی آسان است اما متوجه شدید که راز جالب و کارآمد است)، این را امتحان کنید. پس آره. بچه ها در مدرسه شبانه روزی؟ بچه های بالغ که همه مسائل روابط عجیب و غریب خود را حل می کنند؟ کلون ها ایجاد شده برای برداشت ارگانها. و تمام زندگی آنها در اطراف اهدای خود @ اهدا می شود، @ پس از آن آنها @ کامل. @ آن را مانند جزیره، فقط با انفجار بسیار کمتر، و در نهایت هیچ کس فرار می کند. شاید این افسوس، اما من مانند داستان که در آن بزرگ راز - که هرگز واقعا یک راز به شخصیت ها نیست، فقط اشاره به خواننده است، به دلیل هیچ چیزی راز و یا عجیب و غریب در مورد آن به شخصیت ها - آشکار است و بسیار وحشتناک است و هیچ چیز تغییری نمی کند. شخصیت ها جالب و با ارزش هستند به خاطر اینکه آنها هستند، نه به این خاطر که آنها مانند Liberators Of The Clones هستند یا به دلیل اینکه سیستم را ضرب و شتم می کنند. من مطمئن هستم که این افسوس، اما من آن را دوست دارم. من تصور می کنم خواندن این بود مانند آنچه که سال 1984 و یا جهانی جدید شجاع است / مانند زمانی بود که هیچ کس واقعا نمی دانست که آنها چه هستند. هنگامی که قطعه های خود را قبل از هر کسی تا به حال دیده پوشش داخل کتاب نشان داد. نکته این است که مردم، نه علم تخیلی طرح ایده پشت سر آنها است. (خوب، بخش بسیار خوبی در انتها وجود دارد، جایی که یکی از کاراکترها Captain Expositionpants است و فراتر از چیزی است که راوی می تواند بداند، اما این جالب بود و من تمایل دارم که آن گناه خفیف را ببخشمت.) دوست دارم که معلمان توسطstudents @ theclones شورش کردند، زیرا می توانم تصور کنم که اتفاق می افتد. من می توانم تصور کنم که افرادی که برای بهبود دانشجویان کار می کنند، به دلیل ایده ای که آنها نمایندگی می کنند، حتی به این دلیل که با واقعیت خود وحشت زده می شوند. من دوست دارم که روایتگر و همکارانش به وضوح از نظر خوانندگان به عنوان انسان به عنوان خواننده شناخته شوند، قبل از این که یادداشت های نا آشنا و عجیب و غریب به طور کلی دیگر (و نه فقط یک شیوه مدرسه ای واقعا عجیب و غریب) بوجود آیند هنر و خلاقیت لازم است @ برای اثبات این که دانش آموزان روح دارند. من دوست دارم که چگونه خزنده است. من دوست دارم که چگونه شک و تردید بشریت است، چگونه دانش آموزان در نیمه راه مانند مردم، و در نیمه راه، مثل، خوب، من نمی دانم چه. کمتر از انسان. قفل شده به چرخه بی پایان مراقبت، اهدا و تکمیل. من دوست دارم که چگونه افسردگی این است که یک مدرسه به طور واقعی آموزش دانش آموزان را برای عدم پشتیبانی خاتمه تعطیل (اگر چه من دوست داشتم ببینم که بیشتر توضیح داده شده است) من دوست دارم که حتی مردم آموزش و پرورش دانش آموزان آن را به عنوان آموزش آنها صرفا به خاطر آموزش و پرورش، نه به این خاطر که آنها را به طور کامل آنها را به عنوان انسان ها می بینند و یا به آنها فرصتی برای زندگی بهتر (به عنوان آموزش و پرورش همیشه بریده شده). من دوست دارم که چگونه دانش آموزان Hailsham یک محصول هر دو از تفکر است که آموزش و پرورش آنها چیزی بیشتر و خوب است و تفکر در مورد چگونگی زندگی خود را در حال حاضر گذاشته و چگونه پرسش از اهدای نهایی و تکمیل آن است ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هرگز ترکم مکن


 کتاب خدمتکار و پروفسور
 کتاب چاقوی شکاری
 کتاب کجا ممکن است پیدایش کنم
 کتاب خداحافظ تسوگومی
 کتاب کافکا در کرانه
 کتاب مردی که به عصا تبدیل شد