معرفی کتاب جنگل نروژی

اثر هاروکی موراکامی از انتشارات نوای مکتوب - مترجم: معصومه عمرانی-ادبیات ژاپن

Toru, a quiet and preternaturally serious young college student in Tokyo, is devoted to Naoko, a beautiful and introspective young woman, but their mutual passion is marked by the tragic death of their best friend years before. Toru begins to adapt to campus life and the loneliness and isolation he faces there, but Naoko finds the pressures and responsibilities of life unbearable. As she retreats further into her own world, Toru finds himself reaching out to others and drawn to a fiercely independent and sexually liberated young woman. A poignant story of one college students romantic coming-of-age, Norwegian Wood takes us to that distant place of a young mans first, hopeless, and heroic love.


خرید کتاب جنگل نروژی
جستجوی کتاب جنگل نروژی در گودریدز

معرفی کتاب جنگل نروژی از نگاه کاربران
من پنجره هواپیما را در ابرهای تاریک که در دریای شمال حلق آویز شده بود نگاه کردم و فکر میکردم که در طول زندگی من از دست دادهام: زمانهایی که برای همیشه از دست رفته، دوستانی که مرده یا ناپدید شدهاند، احساساتی را که دیگر نمیدانم. من تقریبا متوقف خواندن پس از این مودلین و سوراخ سوراخ ضعیف است. درب هایی وجود دارد که من سالها بسته نگه داشته ام، خاطراتی از خودم دارم که فکر می کنم بهتر است تنها در آنجا باقی بماند، از اینکه ارتباطات را با افرادی که در یک زمان مهمترین حضور در زندگی من بودند، از دست دادم. هنگامی که در مورد تورو واتانابا در مزرعه می خواندم، همه می توانستم تصویر خودم را در 20 سالگی بالا بیاورم در کوه ها با دخترانی که در آن زمان عاشق بودم، در تابستان آفتابی شدم و ناخوشایند آهنگ از cicadas در چمن بالا. من کتاب را گذاشتم و ساعت بعدی را صرف تلاش برای به خاطر سپردن تمام جزئیات آن روز می کنم. آنها عمدتا رفته اند. امیدوارم که من آن را نوشته ام، مثل موراکامی سعی کردم این کار را انجام دهم. کجا می توانستیم ناپدید شود؟ چگونه چنین چیزی اتفاق افتاد؟ همه چیز که به نظر می رسید بسیار مهم است پس از آن - Naoko، و من خودم بود و سپس جهان، من بود: جایی که می تواند همه آنها رفته؟ [â € |] به همین دلیل است که من این کتاب را می نویسم. فکر می کنم فهمیدن. این فقط اتفاق می افتد که راه من ساخته شده است. من باید چیزهایی را بنویسم تا احساس کنند من آنها را کاملا درک می کنم. واکنش های مخلوطی از خوانندگان در مورد این رمان را دیدم. بعضی از آن ها شکایت دارند که غیر معمول است، بیش از حد معمول و بدون جسارت، عجیب و غریب و عمق کارهای دیگر او. دیگران به بالاترین امتیاز می دهند. من در رده دوم قرار دارم، عمدتا به این دلیل که تجارب واتانایب از لحاظ جسمانی از جوانانی که بیشتر از اینکه درک زندگی و روابط را فهمیده اند، نور را در یک لحظه شگفت زده کند. موراکامی برای خواننده آسان تر می شود خودم در واتاناب: من فقط یک بچه معمولی بودم که دوست داشتم کتاب بخوانم و به موسیقی گوش کنم و به هیچ وجه به هیچ وجه موضع نگرفتم که کسی مانند کیزوکی به من توجه کند. من فکر می کنم پیدا کردن کسی که دوست ندارد خواندن کتاب ها (حداقل در اینجا بر روی Goodreads) یا گوش دادن به موسیقی باشد سخت خواهد بود. یا کسی که ساعتها در خیابان یک شهر بزرگ بدون هیچ هدف دیگر حرکت می کند تا جذابیت ها، بوی ها، چهره های اطراف شما را جذب کند. یا کسی که در روزهای مدرسه خود با نوستالژی نگاه می کند، جایی که دوستی ها برای ما بسیار آسان است، زمانی که می توانیم از مردم اطرافمان بی دقت باشیم. به هر حال، تار واتانایب را آسان یافتم و به این ترتیب، من بعضی از جنبه های متقاعد کننده تر شخصیت او، مانند بی تفاوتی سیاسی یا موفقیت اجتماعی خود را علیرغم ماهیت درونی خود خود اعتراف نکردم، و نه به کمی رهایی جنسی از خود نشان می دهد. واتانابا شخصیت مرکزی است و داستان در اطراف عاطفی او رشد می کند، یادگیری او برای پذیرفتن مسئولیت اعمال خود و توانایی او برای مقابله با از دست دادن و رد کردن. اولین تلفات که Toru را نشان می دهد، خودکشی کیزوکی است - بهترین دوستش در دبیرستان، رویدادی است که او عمدتا با حرکت دادن و بطری کردن احساساتش با آن برخورد می کند. هنگامی که او به توکیو می رود تا تحصیلات خود را در سطح بالاتری ادامه دهد، به نظر می رسد که خود را مطمئن و بدون سر و صدا می کند. دو خصیصه شخصیت متضاد که نشان دهنده هوش متوسط ​​بالا و کمبود جاه طلبی یا اشتیاق برای هر موضوع خاص است. او محتاط است به رانندگی و اجازه دهید حوادث به او اتفاق می افتد. با این حال، او با Kizuki دوست دختر عاطفی دلپذیر Naoko، و آنها شروع به راه رفتن به طور معمول. تورو همچنین دوست دیگری پسر بسیار هوشمند از دانشگاه، Nagasawa، کاملا متضاد خود را از نظر جاه طلبی و انگیزه. آنها یک اشتیاق برای کتاب ها و رابطه جنسی گاه به گاه با دخترانی را که در میله ها انتخاب می کنند، به اشتراک می گذارند. بعدها به تهیهکنندگان شامل یک دختر غیرقابل انطباق و غرورآمیز در کلاس تئاتر تورو و یک موسیقیدان بانوی سالخورده با مسائل روانشناختی، ریکو ایشیدا میگردد. از آنجا که تورو واتاناب بیگانه و عمومی است به عنوان یک شخصیت اصلی، بیشتر جذابیت تنش و تغییر در رمان توسط این شخصیت های ثانویه و تأثیر آنها بر رشد احساسی تورو فراهم می شود. نواک حساس و آسیب پذیر است، که قطعا توسط افرادی که در اطراف خود مرتکب خودکشی شده اند، قادر به انطباق با واقعیت های جهان او هر دو خواهر و دوست پسر او Kizuki را از دست داد، و اکنون او نیمه مشتاق است، نیمی از ترس از برقراری ارتباط با Toru. او می داند که او مشکلات روحی دارد و خود را به یک عقب نشینی کوهستان می اندازد. من ممکن است گمانه های مضر آن بسیار جذاب و یا آسان به ارتباط، پیدا نمی کند، اما نامه های او و گفتگو او بسیار قانع کننده است: دختران معمولی به عنوان من جوان هستند که اساسا بی تفاوت نسبت به اینکه آیا عادلانه هستند یا نه. سوال اصلی برای آنها این است که آیا چیزی منصفانه است یا خیر، آیا زیباست یا خوشحال خواهد شد. در نهایت نمایشگاه مردانه است، اما من نمیتوانم این احساس را هم درست کنم. و becau ...

مشاهده لینک اصلی
لعنتی. من واقعا می خواستم از این کتاب متنفرم. خیلی زیاد در مورد آن چیزی که من ناراحت میشوم، اما نمیتوانم خودم را کمتر از سه ستاره به او بدهم. گاهی اوقات با خواهرم شوخی میکنم که او نیاز به گسترش کاراکتر شخصیت خود دارد. معمولا داستانهای او یک پسر نوجوان نجیب و تنها، یکنواخت و عجیب و غریب است که به طرز ناخوشایندی در عاشق شدن با یک دختر، معمولا یک مانیک پیک، هرگز او را ندارد. این پسر بیشتر وقت خود را صرف تماشای این دختر می کند، از اینکه دوست پسر دیگری را دوست دارد، شکایت می کند که چگونه او را مانند یک کودک رفتار می کند و داستان های خیالی را در مورد کامپیوترش در مورد دخترش می نویسد. همانطور که من بیشتر از همه محبوب Haruki Murakamis خواندن - چوب نروژی و کافکا در ساحل - مجبورم به این نتیجه برسم که داستانهایش دقیقا مانند داستانهایی است که پسر نجیب و تنها، پسر تناسلی عجیب و غریب می نویسد، هر وقت که او به چشم های مانیکی اش نگاه نکرد. شخصیت های موراکامی می خواهند که هولدن کولفیلد باشند، اما برای آنها، یک آرزو کثیف است. نه، شخصیت های موراکامی ها - اگر حتی می توانید آنها را شخصیت های اصلی نامیدید - در خود جای خود قرار دارند، تقریبا شبیه به مردان است که در این کمدی های پر سر و صدا، برای پسران نادری، تنها، پسر بچه های عجیب و غریب نوشته شده اند - و nerdy، alone، مردان عجیب و غریب. قبل از اینکه انتقادات من را رد کنید، اجازه می دهید یک لحظه در مورد این فکر کنید. چه شخصیت های زن می تواند در رمان هایش مربوط باشد؟ آنها حقیقتا کاراکتر هستند آنها قصد داشتند قهرمان به اصطلاح ما را از طریق قوس خود، اغلب از طریق صحنه های صحرایی با صحنه های صحرایی که این پسرها و پسرهای عجیب و غریب، پسر بچه ای عجیب و غریب آرزو داشتند، می بردند. و، ذهن شما، این قهرمانان تنها جنس منظم ندارند - آنها ذهن دمیدن رابطه جنسی دارند. و آنها فقط آن را با یک دختر ندارند - آنها آن را با دختران متعدد، که همه را ستایش جنسی خود را ستایش. این دختران از گذشته کلیشه های پایه خود را - کلیشه های معمولی در هر مانگا محبوب یافت نشد. مثل ناروتو. یا کلناد Hinata، Sakura، Ino، Ryou، Nagisa، Naoko، Midori، Reiko، هرچند. اما این نجیب، تنهایی، پسران نوجوان عجیب و غریب برای مانگا بسیار شایسته هستند. به همین دلیل، آنها به رمانهای ادبی خود، مبارزه با ملودرام بی نظیر، نواقص و بسیاری از جنس ها با زنانی خوش خیم نیاز دارند. لطفا به من بگویید که من نمی توانم درخشانی در پشت کلمات موراکامی داشته باشم. من سالینجر، موهام و فیتزجرالد را میخوانم. آنها آن را بهتر می کنند. آنها خودشان را برای مخاطبان خود ارسال نمی کنند. و در حالی که شخصیت های زنانه گاهی اوقات به طور کامل از دست رفته اند، آنها شخصیت اصلی رمان های خود را پرستش نمی کنند. به عنوان یک زن، من تعجب می کنم که این زنان در مردان موراکامی چه می بینند. آنها چیزی بیش از نسخه ژاپنی از مانیک پیکسی نیستند. اما پس از آن من به یاد داشته باشید که این خانم ها فقط کوندرز و سوندر هستند - هیچ چیز من در هر شکلی از زندگی مانگا دیده می شود پر از پسرهای nerdy، تنها، پسر عجیب و غریب که به طرز وحشیانه به آسمان نگاه می کنند، در حالی که شکوفه های گیلاس بر روی موهای سدره، موی خود سقوط می کنند. در حقیقت، اگر شما یک طرفدار این رمان هستید، Id مایل به معرفی شما به Makoto Shinkai است. هز کارگردان با سبک مشابه با Hayao Myazaki و قلم است که استعداد او است. شخصیت های او به یکدیگر نگاه می کنند و شعر اشیا را به هم می ریزند، شبیه به آنچه شما در deviantart پیدا می کنید، در صدای فوق العاده، در حالی که عکس های زیبا روی صفحه نمایش می گذارند. این همان چیزی است که احساس کردم وقتی خواندن این رمان بودم. پروس بسیار خوب است، اما داستان، طرح و خصوصیات آن بر هر علامت سقوط می کند. دقیقا هدف این رمان چیست؟ بر خلاف باور عمومی، The Catcher در چاودار یک هدف دارد. من در مقایسه بین Holden و Toru از دست دادهام. چند سال قبل از افتتاح رمانها، برادر کوچک Holden از سرطان درگذشت. من فکر می کنم این به اندازه کافی برای توجیه ننگ خود، با توجه به اینکه در طول آن دوره، مرگ او احتمالا دردناک تر از آن است که در حال حاضر می شود. اگر شما پورنو بدبختی را که نگهبان خواهران من است، بخوانید، شما باید یک ایده از نحوه عملکرد شخصیت های خیالی در سرطان داشته باشید. دوست بهترین دوست خودکشی کردید. افسردگی خود را گذراندید. در مورد آن است منصور بی شمار من صادقانه ساخته شده است که می خواهم او را به آنیتا بلیک معرفی کنم. Theyd سرگرم کننده با هم. و بله، من می دانم که بچه ها هستند که زنان متعدد را جذب و روابط جنسی مختلف است. زندگی جنسی توروس، با این حال، در یک نور واقع گرایانه ارائه نشده است. این فضولی بود من نمی دانستم که چرا این زنان او را دوست داشتند و مهمتر از همه، چرا آنها او را یک خدای جنس دانستند. اگر شما تعجب می کنید که چرا این بررسی به جنس اختصاص داده شده است، جواب این است که رمان به همان اندازه به جنس اختصاص دارد. سکس، مرگ، تنهایی، افسردگی و عجیب و غریب که حتی جیمز جویس نیز یک ابرو را به وجود آورده است. تظاهر بی نظیر شخصیت اصلی و دوستانش به اندازه کافی برای برانگیختن عصبانیت ناگوار کافی است. بهتر است که ناگازاوا را ببینم، غریبه ای که به نظر می رسید . من در روز من بسیاری از افراد عجیب و غریب را دیدم، اما هیچ کدام به عنوان Nagasawa عجیب نیست. او یک خواننده بسیار شلوغتر از من بود، اما او هرگز کتابی را که توسط نویسندهیی که تا 30 سالگی نرسیده بود لمس نکند. @ این تنها نوع کتاب است که من میتوانم اعتماد کنم. @ آن را نه من که به ادبیات معاصر اعتقاد ندارم @ او افزود، اما ...

مشاهده لینک اصلی
نگران نباش، مرگ تنها آن است. اجازه ندهید که شما را ناراحت کند\nهمانطور که من آخرین صفحه چوب نروژی را خوانده بودم و کتاب به آرامی پایان یافت، ناگهان متوجه شدم که آماده نیستم تا با آن پایان یابد. آیا می دانید که این عطر، یکی از میوه های فاسد است؟ شیرین آن را در یک روش غم انگیز، و شما احساس می کنید احساس ناخوشایند و کمی تهوع، به عنوان اگر شما فقط می خواهید سر خود را دور و چند قدم به عقب. به هر حال، این چگونگی این کتاب من را احساس کرد. بی تکلف این اولین کتابی است که تا به حال توسط موراکامی خوانده شده است. من بعضی از ادبیات ژاپنی را قبلا مطالعه کرده ام، اما این اولین بار است که من آن را با هدف آموزش خودم در مورد آن خواندن می خوانم، و من فکر می کنم شاید من کتاب مناسب را برای آشنا شدن با این نویسنده انتخاب نکردم. من می دانم که او مشهور است برای رئالیسم جادویی و محیط های رویای خود، و در حالی که چوب نروژی دارای احساس خاص به آن، هنوز داستان واقعی است. من از این کتاب به عنوان داستان عشق می دانستم. اکثر مردم به من هشدار دادند که این امر غم انگیز خواهد بود و تا حدودی آن بود. اما شاید - نه، من فکر نمی کنم ناراحت کلمه مناسب برای آن است. مثل وقتی که چیزی باعث می شود شما احساس تاسف کنید که فقط می خواهید از دیدن آن جلوگیری کنید. نروژی چوب یک داستان در حال آمدن است. واتانابو تولو دانشجوی دانشگاه توکیو است و به ویژه در مورد آنچه که دارد انجام نمی دهد. با زندگیت جالبه او با همکلاسی هایش، کلاس هایش، وظایفش خوب است، اما در کارهایش هیچ اشتیاقی ندارد. او فقط با جزر و مد می رود بهترین دوست او، کیزوکی، زمانی که او هفده ساله بود، خود را کشت، و نه تنها Watanabe ضربان قلب، بلکه همچنین دوست دخترش Naoko را ترک کرد. و به نوعی، واتاناب و Naoko یک بار دیگر ملاقات می کنند و در عشق می مانند؛ اما ذهن Naokos در قطعه است. گاهی اوقات، من تعجب می کنم که آیا واتانابس متفاوت بود یا نه. چیزی در مورد آرامش و امنیت نئوکوس وجود داشت، در حالی که همه چیز در داخل سرش فرو ریخت. بخشی از من همیشه انتظار داشت که ذهنش بتواند در نهایت قادر به نگهداری آن با هم نخواهد بود، و هنگامی که او دانشگاه را ترک کرد و تصمیم گرفت تا زمان زیادی را در یک مرکز بهداشت روانی گذراند، جای تعجب نبود. بیماری او همیشه خود را نشان نمی دهد. گاهی اوقات او فقط یک دختر مینوچلی بود که نمیتوانست از مرگ دوست پسرش بیرون برود و بعضی دیگر آن را مانند همه دیوارهایش فرو ریخت و او را خرد کرد. من نمی فهمم که واتانایبه کاملا او را فهمیده است. احتمالا من هم ندیدم واتانایبه تلاش می کند با زندگی اش ادامه یابد او راه خود را برای انجام کارها دارد - به طرز عجیب و غریبی صحبت می کند و به سختی هم به آن اهمیت می دهد - و در انتظار نئوکو برای بهبود، او خود را با شخصیت های عجیب و غریب احاطه کرده است. در اواخر دهه 60، جنبش فعال دانشجویی فعال تر از همیشه است، و در عین حال واتانایب همه چیز را با خالف بودن کامل می بیند. و چرا نباید او باشد؟ افرادی که در اطراف او هستند، میانه روی هستند، و آنها خودشان را انقلابی می دانند و تنها زمانی که اعتراضات پایان می یابند، برای شرکت در کالس به سر می برند. چه شوخی. باد کمی تغییر می کند و گریه های آنها زمزمه می شود.\nاما در حالی که واتانایب بسیار از ریاکاری و بی تفاوتی در سراسر او آگاه است، او اغلب شجاعت ندارد که چیزی در مورد آن بنویسد. او زندگی می کند. او هر روز همان کارها را انجام می دهد. دوست نگاساوا دوست او زندگی متفاوت را تجربه می کند. من رابطه بسیار عجیب و غریبی با ناگازاوا دارم: در حالی که متوجه شدم که او در قلبش هیچ عارضهی مهربانی ندارد، هنوز همچنان از اینکه هرگز دروغ نمیگوید، هرگز عقب نمیرود و به مردم عادی او احترام میورزد حقیقت. او در راه سالم زندگی نمی کند و من می دانم که پس از (مشاهده اسپویلر) [چه اتفاقی افتاد به Hatsumi (پنهان کردن اسپویلر)] من هر گونه حق را از او نفرت، و بخشی از من انجام می دهد، اما خشم او ... چیزی در مورد این خشم واقعا ویرانگر است. گاهی اوقات در اطرافم نگاه می کنم و به معده ام بیمار هستم چرا جهنم این ستمکاران را کاری نمی کند؟ من تعجب میکنم. آنها یک چیز لعنتی را انجام نمی دهند، و سپس در مورد آن صدای ناله می کنند.\nبا این حال، شخصیت مورد علاقه من از همه آنها باید Midori باشد. از آنجایی که اولین بار Tooru او را ملاقات کرد، می دانستم که او قرار است بر روی او و من هر دو تاثیر گذار باشد، و آن را انجام داد. مخالفت شدید بین Naoko و او وجود دارد. اگر نائوكو به آرامی فشرده شود، میدوری یک فرد تنفس و زنده بود و علی رغم همه ی دیگر - حتی واتانای، و شاید حتی خودش - به نظرش احمقانه و سطحی بود، او جهان را به شیوهای شگفتآور دقیق دید. او همیشه از طریق غرور دانش آموزان دیگر درست می بیند و از طریق آنها وانمود می کنند همه چیز را بدانند فقط به این دلیل که آنها بسیار شگفت زده شدند تا اعتراف کنند که هیچ چیز نمی دانستند. او پر جنب و جوش و غمگین، کودکانه و عاقل بود، و او همه را در آغوش گرفت. نروژی چوب، در نهایت، یک کتاب در مورد مرگ است. واتانابا هرگز خودکشی Kizukis را به طور کامل نمی گیرد و از فصل اول یک سایه مبهم بر سر او وجود دارد، نوعی پیشگویی پیش بینی می کند که چیزی که وحشتناک است اتفاق می افتد. (مشاهده اسپویلر) [اولین هم اتاقی خود، طوفان ترور، ناپدید شد. سپس یک یادداشت کوتاه مدت - که هاتسومی، که توسط ناگازاو ...

مشاهده لینک اصلی
این اولین کتاب موراکامی است که به دست من می آید و من بدون شک می توانم بگویم که من خواندن این نویسنده را ادامه خواهم داد. من توسط سبک او و راه خود را برای تنظیم سرعت گرفتار شده است. شخصیت کل کار را می توان در دو صفت خلاصه کرد: صمیمی و نفیس. شخصیت ها، صحنه ها و فضاها با حداقل تلاش به جزئیات می رسند. با وجود شدت برخی موقعیتها، همه چیز صاف و آهسته است. محيط ها يک شيوه سه بعدي را تقريبا به صورت تصادفي از طريق موضوع مي گيرند که افکار شخصيت اصلي هستند. مرور کامل و نسخه من از پوشش در http: //sidumbledorefueralibrero.com/2 ...

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب جنگل نروژی


#ادبیات اقتباسی - #ادبیات ژاپن - #داستان عاشقانه - #ادبیات معاصر - #دهه 1980 میلادی - #کتاب هایی که به بیشترین زبان های دنیا ترجمه شده اند -
#انتشارات نوای مکتوب - #هاروکی موراکامی - #معصومه عمرانی
کتاب های مرتبط با - کتاب جنگل نروژی


 کتاب تسلی ناپذیر
 کتاب بودا در اتاق زیرشیروانی
 کتاب هرگز ترکم مکن
 کتاب توتوچان (دخترکی آن سوی پنجره)
 کتاب خانه خوبرویان خفته
 کتاب هزار درنا